عباس اقبال آشتيانى
181
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
در موقعى كه حال بغداد اين بود هولاگو از عراق با قشونى فراوان بهمدان آمد و در اين سفر بدر الدّين لؤلؤ ( 616 - 657 ) صاحب موصل و اتابك ابو بكر بن سعد اتابك فارس و خواجه نصير الدين طوسى و عطا ملك جوينى و دو پسر رئيس الدولة طبيب همدانى نيز با او بودند . خان مغول قريب ده ماه در همدان و حدود كرمانشاه مقيم ماند و در به دو ورود بايجو را احضار كرده بار ديگر ببلاد روم فرستاد و خود در اين ضمن به تهيهء سپاه مشغول گرديد . در موقع اقامت هولاگو در همدان بين او و خليفه چند بار سفرا آمدوشد كردند و در تمام اين مدت دشمنى ديرينهء ابن العلقمى و مجاهد الدين دواتدار كوچك با يكديگر و بىخردى خليفه نگذاشت كه با فرستادن تحف و هدايا و قبول فرمان مغول راه وصول ايشان بعراق سد گردد و آخرين پناهگاه علم و ادب در مشرق اسلامى بدست آن قوم وحشى زير و زبر نشود . هولاگو در دهم رمضان سال 655 از همدان ايلچيانى پيش خليفه روانه كرد و از او تقاضاى قبول ايلى نمود و خواست كه خليفه شخصا به خدمت او بيايد و اگر اين كار ميسر نشود سليمان شاه و ابن العلقمى و دواتدار كوچك را براى رساندن پيغامهاى هولاگو پيش او بفرستد . خليفه دو نفر فرستاده كه يكى از ايشان شرف الدّين عبد الله بن - الجوزى « 1 » بود بهمدان روانه كرد و او را از قدرت خود ترسانده امر به مراجعت بخراسان داد هولاگو از اين حركت سفيهانهء خليفه در خشم شد و چون مردم بغداد با سفراى او به زشتى رفتار كرده بودند سفراى خليفه را برگرداند و بار ديگر او را بقبول فرمان مغول نصيحت داد . بعد از مراجعت فرستادگان خليفه ، ابن العلقمى چنين مصلحت ديد كه تحف و هدايائى فراوان از بغداد جهت هولاگو فرستاده شود و خطبه و سكه بنام او جارى گردد تا مگر چارهء اين بليه به اين شكل ساخته آيد و هولاگو از خيال تسخير بغداد انصراف حاصل كند . خليفه تدبير و رأى او را پذيرفت و قرار تهيه پيشكش و تقديمى داده
--> ( 1 ) - اين شخص پسر محى الدين ابو محمد يوسف ( 580 - 656 ) و نوادهء ابو الفرج جمال الدين عبد الرحمن ابن الجوزى ( 510 - 597 ) عالم و واعظ معروف است و پدر او يعنى محى الدين مدرس مدرسهء مستنصريهء بغداد و رئيس دربار مستعصم بود و در فتح بغداد بقتل رسيد .